حوزه علمیه فاطمیه الیگودرز
نگاه زیبا از شما مطالب زیبا از ما




بهمن 1391
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        




اجتماعی فرهنگی مذهبی سیاسی اعتقادی




جستجو







احادیث


حدیث موضوعی



آشنایی با سوره های قرآن


سوره قرآن



نسیم رحمت الهی در همه جا جاری و ساری است





زیارت عاشورا


زیارت عاشورا



نگاه زیبا از شما مطالب زیبا از ما



وصیت نامه شهیدان


مهدویت امام زمان (عج)



خبرنامه





اخبار علمی





آمار


  • امروز: 297
  • دیروز: 271
  • 7 روز قبل: 1271
  • 1 ماه قبل: 1347
  • کل بازدیدها: 122399



  • ساعات عمر در حال گذر است


    ساعت فلش مذهبی



    پخش زنده حرم


    پخش زنده حرم



    مهدویت


    مهدویت امام زمان (عج)




    مراجع تقلید


















    دريافت کد
 لوگوي سايت مراجع معظم تقليد











     
      هجرت ...

     

    ولایت طاغوت و شیطان در نظام جاهلی و طاغوتی،مومن را با هزاران پیوند و رابطه به قدرت طاغوت وابسته می سازد و او را با تور نامرئی نظام جاهلی محاصره کرده،آزادی را از او سلب نموده،بی اختیار به سوی سرانجامی که در انتظار آن نظام است می کشاند و از به کار رفتن نیروی او در راه خدا و در مسیری که آیین و برنامه و خط مشی اسلامی مقرر کرده،باز می دارد.این واقعیت تخلف ناپذیر،مساله هجرت را مطرح می سازد.هجرت یعنی گریختن از قید و بندهای نظام جاهلی و رساندن خویش به محیط آزاد اسلامی؛آنجا که همه عوامل و انگیزه ها آدمی را به هدف خدا پسند نزدیک می کند؛آنجا که جریان طبیعی جامعه به سمت تعالی و تکامل فکری و روحی و مادی است،آنجا که راه های نیکی گشوده و درهای شرارت و بدی فرو بسته است…یعنی جامعه اسلامی.

     

    پس بنابر اصل “ولایت"هجرت،یک تعهد فوری و ضروری برای مومن است .تعهد منتقل شدن از محیط جاهلی به جامعه اسلامی و قدم نهادان به منطقه ولایت الله است.

                                                                                        نوشته شده به کوشش س.گودرزی

     

    موضوعات: ولایت
    [سه شنبه 1391-11-24] [ 11:13:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      گفتاری از حضرت آیت الله مجتبی تهرانی ...

     

    از خدا حیا کن!شرم کن!انجام نده !حتی فکر معصیت هم نکن!چون عمل برای خداوند دیگر بیرونی و درونی ندارد.

     

    …کسی که تنها گاهی اوقات چشممان به هم می افتد و او را می بینیم ،با کسی که هر روز و هر شب با او برخورد می کنیم ،چشممان در چشمش می افتد،فرق دارد.آدم از این فرد خجالت می کشد.در مورد اولی شاید بگوییم :فلانی رفت دنبال کارش!شاید کلاهمان هم پیش او نیفتد و دیگر همدیگر را نبینیم و…

     

    اما کسی که همیشه همراه آدم است فرق می کند و انسان از او شرم می کند ما میان این دو نفر فرق می گذاریم. در باب خدا اشتباه نکنید!حیای از او مثل “حیاء من الخلق"نیست.اشتباه نکنید!روایت از امام هفتم (ع)است که می فرماید:از خدا در سرتان خجالت بکشید،همان طور که در علن از مردم خجالت می کشید!همه کار را جلوی مردم نمی کنید،در براب خدا هم همین طور باشید.

     

    روایت از حضرت امام سجاد(ع)است که می فرماید:از خدا بیم داشته باش چون او برتو تواناست.اینطور نیست که بتوانی از چنگ خدا فرار کنی،خجالت بکش و معصیت نکن.خیال نکن می توانی از عذابی که وعده کرده است فرار کنی.

                                                        نوشته شده به کوشش س.گودرزی

     

    موضوعات: فرهنگی
     [ 11:00:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      متن و حاشیه زندگی صنفی طلبه ...

     

     

    دوران زندگی یک حوزوی،دو بخش مهم و دو صفحه دیگرگون دارد؛دوره رشد و تحصیل،و دوره بازدهی و ثمربخشی.در بخش نخست، هویت اصلی شخص،هویت"تحصیل"است.طلبه در این دوره به بالا بردن ظرفیت علمی و دیگر توانمندی های خود پرداخته،قابلیت های خود را فعال می کند.بیشتر فعالیت هایش ناظر به خود بوده،به هدف بالا بردن سطح کمال"خودش"صورت می گیرد.عنوان"طلبه"به معنای طالب و پژوهنده کمال،گویای وجهه غالب و رنگ اصلی هویت او در همین دوره است.متن برنامه طلبه به تحصیل و گردآوری اختصاص داردو” پیرامون” آن به ثمربخشی ،ارائه و بازدهی.در بخش دوم زندگی طلبه بیشتر به استفاده از این توانمندی ها و ارائه خدمات به جامعه می پردازد.شخصیت اصلی او بیشتر در خدمت تامین نیازهای دینی،معنوی و علمی جامعه قرار گرفته،از او انتظار ثمردهی می رود.

     

    نکته بسیار مهم اینکه انتقال یک فرد از دوره نخست به دوره دوم،به یکیاره رخ نمی دهد.این دو دوره مرز ظریف خطی ندارد که گام نهادن به دوره پسین،تنها در یک لحظه رخ می دهد.بلکه این انتقال به گونه ای تدریجی،آرام آرام و طی زمان طولانی صورت می گیرد.طلبه هر سال که پیش تر می رود،غلظت فعالیت های فرهنگی و خدمات اجتماعی در برنامه کاری او افزایش یافته،از درجه حضور فعالیت های تحصیلی در برنامه او اندک اندک کاسته می شود.به عنوان مثال نمی توان در طول سالهای تحصیل به کلی روابط اجتماعی را قطع کرد و امید داشت که پس از آسودگی از کاردراز مدت تحصیل،بدست آوردن توانمندی های لازم در روابط اجتماعی از صفر آغاز می شود.اهمیت یکی از ابعاد زندگی انسان،بهانه موجهی برای خاموش کردن چراغ ابعاد دیگر نیست.گرچه پرداختن به این فعالیت ها در حاشیه برنامه طلبه قرار دارد ولی به هیچ روی متن کار او بدون حاشیه مفید واقع نمی شود.این گونه فعالیت ها افزون بر تامین نیاز جامعه و ادای رسالت اسلامی و زنده نگه داشتن روح حساسیت نسبت به نیازهای جامعه و تقویت بینش اجتماعی،به رشد و تکامل توانمندی های مورد نیاز طلبه هم می انجامد.به بیان دیگر این گونه فعالیت ها در مراحل نخست نوعی تحصیل به شمار می رود،تحصیل توان سخن وری،نویسندگی ،پژوهش،کلاس داری،مدیریت،کار متشکل گروهی و…که هر یک به مرور زمان و به برکت"تجربه و تمرین"در وجود شخص شکل می گیرد.تحصیل علوم حوزوی درون مایه این توانمندی ها را تامین می کند و این توانایی ها قالبی برای ارائه آن محتوا خواهد شد.به خوبی روشن است که محتوای بدون قالب-همچون غالب بدون محتوا-سودمند نخواهد بود. 

     

     

     

    موضوعات: فرهنگی
     [ 10:17:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      خودش هم می داند! ...

     

     

    عالمی با کاروانی همراه بودبرای استراحت در منزلگاهی توقف کردند.سفره ای بزرگ پهن شد و مسافران هر کدام در گوشه ای از آن نشستند و مشغول خوردن غذا شدند.یکی از مسافران زن و شوهر جوانی بودند که کودکی دو ساله داشتند که این بچه موقع غذا خوردن دائم مزاحم مادر بود و از سر و کول او بالا می رفت.مرد جوان که غذایش تمام شد خود را از سفره عقب کشید و به سنگی تکیه داد و در وصف عشق و علاقه اش به همسر و فرزندش شروع به سخنرانی کرد.زن جوان هم ناراحت از دست بچه مرتب زیرچشمی به مرد نگاه می کرد و از او می خواست مدتی کودک را نگه دارد تا او بتواند غذایش را با آرامش میل کند،اما مرد به روی خودش نمی آورد و همچنان در وصف عشق و صمیمیت حرف می زد.

     

    سرانجام زن برآشفت و ظرف غذا را کناری زد و غذا نخورده کودک را برداشت و به گوشه ای برد تا آرامش کند.اما مرد جوان این ناراحتی را هم نادیده گرفت و همچنان به سخنرانی اش ادامه داد.عالم که کنار او نشسته بود با خنده گفت:"آنچه می گویی با آنچه می کنی یکی نیست !تو می توانستی بعد از اتمام غذا کودک را از مادر بگیری و اجازه دهی تا او هم مانند تو سیر شود.اما از آنجا که گمان می کردی این کار باعث می شود عزت و اعتبارت نزد بقیه کم شود به خاطر حفظ چیزی توهمی حاضر شدی همسرت عذاب بکشد و ناراحت و گرسنه از سر سفره برخیزد.این یعنی چیزهایی هست که تو بیشتر از همسرت دوستشان داری.بنابراین سکوت کن و در وصف عشق بی قید و شرط و علاقه بی پایانت دیگر سخن نگو.من که غریبه ام و از دور نظاره گر رفتار تو هستم به راحتی متوجه این موضوع شدم.همسرت حتما خودش بهتر از همه این موضوع را می داند!بنابر این وقتی همه حقیقت را می دانند دیگر چرا با سخنان بی پایه خودت را سبک می کنی و آرامش بقیه را به هم می زنی.سکوت کن تا لااقل بقیه بتوانند در آرامش غذایشان را بخورند.

     

     

     

    موضوعات: فرهنگی
     [ 10:14:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      حدیث روز ...

     

    امام علی (ع)می فرماید:

    براستی که دنیا آدمی را به کلی سرگرم خود می سازد و دنیا پرست به چیزی از آن نرسد،مگر آنکه باب حرص و شیفتگی  به آن بر رویش گشوده شود و به آنچه از این دنیا دست یافته اکتفا نمی کند تا در پی چیزی که بدست نیاورده نرود.

     

     

     

    موضوعات: امام علی (ع)
     [ 10:11:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      برخی فضائل و مناقب و مکارم اخلاقی امام هادی(ع) ...

     

     

    شیخ طوسی روایت کرده که به متوکل عباسی گفتند هیچ کس چنان نمی کند که تو با خود می کنی در باب علی بن محمد تقی،زیرا که هر وقت به منزل تو وارد می شود هر کس که در سرای است او را خدمت می کند به حدی که نمی گذارند پرده بلند کند و در را باز کند و چون مردم این را بدانند می گویند اگر خلیفه نمی دانست استحقاق او را از برای این امر این نحو رفتار با او نمی نمود.بگذار او را وقتی که داخل خانه می شود خودش پرده را بلند کند و برود همچنان که سایرین می روند و به او برسد همان تعبی که به سایرین می رسد.

     

    متوکل فرمان داد که کسی خدمت نکند علی نقی(ع)را و از جلو او پرده را بلند نکند و متوکل بسیار اهتمام داشت که از خبرها و مطالبی که در منزلش واقع شده مطلع شود لاجرم کسی را گماشته بود که خبرها را برای او می نوشت .پس نوشت آن مرد به متوکل که علی بن محمد چون داخل خانه شد کسی پرده را از جلو او بلند نکرد لکن بادی وزید به حدی که پرده را بلند کرد و آن حضرت بدون زحمت داخل شد.متوکل گفت مواظب باشند وقت بیرون رفتنش را،دیگر بار آن گماشته متوکل نوشت که بادی برخلاف باد اولی وزید و پرده را بلند کرد که آن حضرت بدون تعب بیرون رفت،متوکل دید که در این کار فضیلت حضرت ظاهر می شود فرمان داد که به دستور سابق عمل کنید و پرده از پیش او بلند کنید.  

                            برگزیده منتهی الامال               تالیف حاج شیخ عباس قمی                  

     

    موضوعات: امام هادی(ع)
     [ 10:07:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت